براي تبادل لينک ابتدا لينک مارو
بانام:هیئت عاشقان مهدی علیه السلام مینادشت در وبلاگ ياسايتتان قراردهيد ،
سپس از طریق فرم نظرات به ما خبر دهيد تاما هم اين کار رو براي شما بکنيم.
هفته چهارم بهمن 1389
هفته اوّل فروردین 1388
هفته دوم اسفند 1387
هفته چهارم بهمن 1387
هفته اوّل بهمن 1387
هفته چهارم دی 1387
هفته اوّل دی 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته چهارم بهمن 1386
هفته اوّل بهمن 1386
هفته دوم دی 1386
هفته اوّل دی 1386
هفته چهارم آذر 1386
هفته چهارم آبان 1386
هفته چهارم مهر 1386
هفته چهارم شهریور 1386
تحقق آرزوهای بزرگ، سخت، اما شدنی است و باید با همت و اراده و تلاش همگانی به آنها برسیم
آیا تا به حال روزه گرفته ایم![]()
چگونه دل صاف باشد درحالی که گناه کاریم![]()
شیطان چه کسانی را نمی تواند فریب دهد ؟![]()
آیا می دانید![]()
نامه ای از خدا به شما![]()
نرخ مکالمات![]()
انار و خواص دارویی از نظر احادیث![]()
عفاف و حجاب در كربلا
کرامت انسانی زن، در سایه عفاف او تامین میشود. حجاب نیز یکی از احکام دینی است که برای حفظ و پاکدامنی زن و نیز حفظ جامعه از آلودگیهای اخلاقی تشریع شده است. نهضت عاشورا برای احیای ارزشهای دینی بود. در سایه آن حجاب و عفاف زن مسلمان نیز جایگاه خود را یافت و امام حسین علیهالسلام و زینب کبری و دودمان رسالت، چه با سخنانشان، چه با نحوه عمل خویش، یادآور این گوهر ناب گشتند. برای زنان، زینب کبری و خاندان امام حسین علیهالسلام الگوی حجاب و عفاف است. اینان در عین مشارکت در حماسه عظیم و ادای رسالت حساس و خطیر اجتماعی، متانت و عفاف را هم مراعات کردند و اسوه همگان شدند.
حسین بن علی علیهماالسلام به خواهران خویش و به دخترش، فاطمه، توصیه فرمود که اگر من کشته شوم، گریبان چاک نزنید، صورت مخراشید و سخنان ناروا و نکوهیده مگویید. اینگونه حالات، در شان خاندان قهرمان آن حضرت نبود، به خصوص که چشم دشمن ناظر صحنهها و رفتار آنان بود.
در آخرین لحظات، وقتی آن حضرت صدای گریه بلند دخترانش را شنید برادرش عباس و پسرش علی اکبر را فرستاد که آنان را به صبوری و مراعات آرامش دعوت کنند.
رفتار توام با عفاف و رعایت حجاب همسران و دختران شهدای کربلا و حضرت زینب، نمونه عملی متانت بانوی اسلام بود. امام سجاد علیهالسلام نیز تا میتوانست، مراقب حفظ شوون آن بانوان بود. در کوفه به ابن زیاد گفت: مرد مسلمان و پاکدامنی را همراه این زنان بفرست، اگر اهل تقوایی!
به نقل شیخ مفید: پس از کشته شدن امام حسین علیهالسلام وقتی گذر عمر سعد نزد زنان و دختران امام شهدا افتاد، زنان بر سر او فریاد زدند و گریستند و از او خواستند که آنچه را از آنان غارت شده به آنان باز گردانند، تا به وسیله آنان خود را بپوشانند. ( بقیه در تمام مطلب )
[+]
توسط هیئت عاشقان مهدی (ع) در 13:46
|
|
يكی از مسائل مربوط به سيد الشهداء مسئله گريه است . بايد مسئله گريه
و خنده از چند نظر [ بررسی شود ] : يكی از نظر اينكه از مختصات و اعراض
خاصه انسان به شمار رفتهاند . ديگر از نظر علل و مبادی جسمی و روحی . سوم
از نظر آثار و عوارض جسمی و روحی . چهارم از نظر اخلاقی و عقيده علماء
اخلاق و آداب . پنجم از نظر آثار اجتماعی خنده و گريه . ششم انواع خندهها
و گريهها و آيا همه خندهها خوب است و همه گريهها بد يا نه ؟ و اينكه
نوع گريه بر امام حسين لذتبخش است و به قلب صفا و روشنی میدهد . و
بايد مقايسهای شود بين مكتب امام حسين و مكتبهای خنده و كمدی ، و
اشارهای شود به فيلمهای كمدی و فيلمهای تراژدی و اشعاری كه شعرای ما در
باب گريه و مدح آن گفتهاند مثل اينكه :

|
گريه بر هر درد بی درمان دوا است |
|
چشم گريان چشمه فيض خداست |
در همه اينها بحث شود .
خنده و گريه مظهر شديدترين حالات احساسی انسان است . آنوقتی كه كسی
بتواند مالك خنده و گريه مردمی بشود ، به حقيقت مالك قلب آنها شده و
با عواطف آنها بازی میكند . كارهای قلبی غير از كارهای عقلی است . تا
كنون با قلبهای مردم از راه گريه [ بر ] سيد الشهدا بازی شده بدون اينكه
تحت كنترل عقل بيايد و هدف داشته باشد . تنها هدف داشتن كافی نيست ،
نظم و سازمان هم لازم است .
در مجله راديو ايران شماره 70 ، مقالهای به قلم دكتر حسن علوی ( مرز دانش )
كه سخنرانی او است در [ برنامه ] مرزدانش درباره اشك چشم دارد
كه خالی از فائده نيست . در آنجا میگويد : اشك تمساح دروغ است .
میگويد : " دارون " در كتاب " بيان احساسات و تأليمات در انسان و
حيوان 1890 ميلادی " ، نوشته است كه فيل تحت تأثير احساسات میگويد ولی
اين موضوع به هيچ وجه هنوز تأييد نشده است . میگويد : خنده انواع و
اقسام دارد : خنده محبت ، خنده تمسخر ، خنده شادی ، خنده تأثر يا خشم ،
گريه هم همه جا از اثر اندوه و غم نيست و برای همه اتفاق افتاده و
چشيدهاند لذت گريه شوق را ، و منظره اشك شوق يكی از بهترين مناظر است
. سخن را به اين شعر حافظ ختم میكند :
دل بسی خون به كف آورد ولی ديده بريخت الله الله كه تلف كرد و كه
اندوخته بود ؟
شاعر عرب میگويد : اگر اشك نبود سرزمين " وداع " آتش میگرفت (
كليله و دمنه ) . سعدی میگويد : بگذار تا بگريم چون . . . حافظ میگويد :
دل سنگين تو را اشك من آورد به راه سنگ را سيل تواند به لب دريا برد
منبع: کتاب حماسه حسینی اثر شهید مطهری
[+]
توسط هیئت عاشقان مهدی (ع) در 22:12
|
|
تو اتوبوس دیدمش،اهل درس وبچه مثبت به نظر میرسید، کم کم نزدیکش شدم وپیشش وایستادم سر بحث باز شد.از اینکه انگار اتوبوس از طرف دیگه ای داره میره.بعد بهش گفتم:دانشجویی، گفت:نه کارمندم شما چطور؟دانشجویی گفتم یه جورایی کمی که صحبت گل انداخت بهش گفتم یه سوال دارم! گفت:بپرس بهش گفتم معنای زندگی چیه؟
انگار که سفری عمیق به اعماق وجودش کرد چشماش به نقطه ای خیره شد ونفسی کشید که خیلی معنا داشت. 
جوابی نداد مثل اینکه نمی توانست جواب بده بعدِ چند ثانیه مثل اینکه جرقه ای تو ذهنش خورده باشه با حالت مهربانانه ای گفت:اصلا بذار ازخودم بگم دقیقا سال دوم دانشگاه بودم در بین هم کلاسی هایم عاشق دختربا نجابتی شدم که واقعا زیبا وازهر جهت کامل بود اما من سال دوم دانشگاه بودم وخدمت سربازی در پیشم بود وسنمم کم بود نمی تونستم باهاش ازدواج کنم خیلی ناراحت بودم هیچ کس نمی تونست کمکم کنه خیلی سر خورده شده بودم زندگی واقعا برام مثل جهنم شده بودو برام معنا نداشت یه روز داشتم از کوچه ی پشت مسجد رد می شدم ازمسجدحرفایی به گوشم رسید که انگار بهم جان می داد وبرایم تازگی داشت انگار درد منو می گفت همونجا وایستادم وتا اخرشو خوب گوش دادم فردا شب رفتم تو خود مسجد نشستم تا اون موقع حتی نمازم نمی خوندم ولی از اون به بعد اهل نماز شدم زندگی درد اورم ، مثل عسل شیرین شد لحظه های ناب با خدا بودن را به دنیا نمی دادم روحیه ام عوض شده بود اینقدر حال خوبی داشتم که مثل علامت مثبت(+) شده بودم تعریف از خود نباشه ولی حس می کردم مثل آینه صاف شده ام.
گاهی همکلاسی هم را دعا می کردم وازخدا براش آرزوی موفقیت می کردم .تو مدرسه بهش توجه نکردم تا کم کم از ذهنم پاک شد.با بچه های مسجد رفیق شدیم وگاهی قبل اذان میرفتم مسجد وگل مگفتیم و گل میشنیدیم .لذت شوخی های جالب و مذهبی اون موقع تا الانم یادمه وقتی تو راه بر م گشتم از خوشحالی انگار رو هوا راه می رفتم توراه وقتی به بچه های سر کوچه بر می خوردم می دیدم چقدر دارند اشتباه می کنن الکی ،شایدم زورکی صدای قهقه سر میدادند تا خلا لذت بردن از زندگی را پر کنن وفکر کنند که خوشبختند به خودم می بالیدم وخدا را شکر می کردم اخه منم یه روز مثل اونا بودم شایدم بدتر عشق تیپ داشتم وعشق دوستی با جنس مخالف و از این حرفا.

پیمان پسر همسایمون بود بچه ی مذهبی و صا فی بود هم سن بودیم ولی اینقدر حرفای شیرینی می زد که تمام وجودم وفرا می گرفت خوب سرتو درد نیارم دانشگاه تموم شدو رفتم خدمت خدمت سربازی هم تموم کردم وبر گشتم،بعد از سربازی خیلی زندگی ام سخت شد خودم کار گیرم نمیومد تازه پدرمم نیز بیکار شده بود یه روز پیمان گفت:خیلی انگار پکری چی شده گفتم هیچی کمی اصرار کرد بهش نگفتم یه دفعه همون تکه کلام معروفش رو دوباره تکرار کرد (خدا بنده ها شو دوست داره و تنها نمی گذاره این بنده ها هستند که خدا رو تنها میذارندو فراموش می کنند امیدت به خدا باشه همه چیزحل میشه)شب تو مسجد دلم شکست و گفتم خدایا تو خیلی مهربونی و منو دوست داری و تنهام نمی ذاری خدایا کمکم کن
بعد مسجد پیمان رو شوخی بهم گفت امروز خیلی وصل بودی بابا مارو هم دعا می کردی!
( بقیه در تمام مطلب )
نوشته : م. رحیمی
منبع: http://www.vesal250.blogfa.com/
[+]
توسط هیئت عاشقان مهدی (ع) در 12:58
|
|
متن مناظره ی محمد علی باب شیرازی با علمای تبریز
سال نو مبارک
خلاصه ای از سخرانی پنج شنبه شب حاج آقا دویران نژاد
ماهواره اميد و ناميدي بعضيها!
روز هشتم با پنج مسافر
کتب استاد شهید مطهری
عفاف و حجاب در كربلا
مسئله گريه بر سيد الشهداء
زندگی
نقش نماز در شخصيت جوانان
تذکر مهم به مداحان اهل بیت(ع)
عکس
بهمن ماه و...
بازهم محرم تکرار شد
نشانه
کثرت گناه
حدیث انتظار
بخوانیم و متّحد شویم
اندرز
شعر
برنامه
انار و خواص آن
نرخ نلفن همراه