براي تبادل لينک ابتدا لينک مارو
بانام:هیئت عاشقان مهدی علیه السلام مینادشت - زندگی در وبلاگ ياسايتتان قراردهيد ،
سپس از طریق فرم نظرات به ما خبر دهيد تاما هم اين کار رو براي شما بکنيم.
هفته چهارم بهمن 1389
هفته اوّل فروردین 1388
هفته دوم اسفند 1387
هفته چهارم بهمن 1387
هفته اوّل بهمن 1387
هفته چهارم دی 1387
هفته اوّل دی 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته چهارم بهمن 1386
هفته اوّل بهمن 1386
هفته دوم دی 1386
هفته اوّل دی 1386
هفته چهارم آذر 1386
هفته چهارم آبان 1386
هفته چهارم مهر 1386
هفته چهارم شهریور 1386
تحقق آرزوهای بزرگ، سخت، اما شدنی است و باید با همت و اراده و تلاش همگانی به آنها برسیم
آیا تا به حال روزه گرفته ایم![]()
چگونه دل صاف باشد درحالی که گناه کاریم![]()
شیطان چه کسانی را نمی تواند فریب دهد ؟![]()
آیا می دانید![]()
نامه ای از خدا به شما![]()
نرخ مکالمات![]()
انار و خواص دارویی از نظر احادیث![]()
سر شام مادرم گفت:بابات یه کار بهتر پیدا کرده از فردا هم می ره سر کار راستی از شرکتی هم که تو لیست انتظارش بودی تماس گرفتند که فردا بری برا مصاحبه گفتم شوخی می کنی؟ گفت شوخیم چیه !از خوشالی پر در اورده بودم رفتم تو اتاقم و خدارو شکر کردم !کارم درست شد و می رفتم سر کار دوسه هفته بعدش مادرم گفت نمی خوای آستینی بالا بزنی گفتم نمی دونم مامان هر چی شما بگید.مادرم گفت:یه دختریه چند هفته ای هست اومدند محله ی ما چند تا خونه بالا تر،دختره با نجیبیه و خونوادشم خیلی خوبند امشب زنگ می زنم تا برا فردا بریم خواستگاری گفتم مامان پس کمی صبر کن تا من آمادگی پیدا کنم.گفت تواون هفته خوبه گفتم باشه.
شب گفتم :خدایا من اون دختر همکلاسیم رو میخواستم الان نمی دونم ازدواج کرده یا نه. خدایا خودت درستش کن.
فردا به مادرم گفتم که تو دانشگاه چی شده بود مادرم گفت :دختر خوب مامان زیاده ،حالا تواز کجا می خوای پیداش کنی این دختره که می گم خیلی خوبه حالا بیا ببین اگه نپسندیدی اون وقت یه فکر دیگه می کنیم.
مادرم وقت خواستگاری را مشخص کرد ورفتیم خواستگاری(اینجا که رسید با چنان هیجانی صحبت می کرد که چشمانش از عشق به خدا برق میزد ادامه داد ) باورت نمی شه همون دختر همکلاسیم بود از خوشحالی داشتم پر در می اوردم اونجا به خودم گفتم که خدا واقعا رفیق بامحبتیه که وقتی بخواد رفاقتشو ثابت کنه از هیچ چیز کم نمی ذاره.
خلاصه بعدش ازدواج کردیم وزندگی خوب وخوشی داریم واقعا دختر کامل وفهمیده ای است.
اره اینجوری یه نوجوونی که داشت از اول نوجونیسش اشتباه میرفت اومد توراه .حالا که فکرمی کنم می بینم اگه اون روزایی که با بچه ها سر کوچه حرفای صد من یه غاز می زدیم وچشم چرونی می کردیم ادامه داشت معلوم نبود که حالا تو کدوم خرابه ای یه سرنگ تو دستم بودو مثل یه انگل مرده بودم.
اینو بدون که زندگی سختی داره اما زندگی با سختیهاش شیرینه زندگی بدون سختی معنای زندگی نداره امید وارم جواب سوالت و گرفته باشی!
گفتم خیلی جالب بود می تونم زندگیت رو که چگونه متحول شد راتو وبلاگم بذارم با خنده گفت:فکر نمی کردم یه روزی زندگیم معروف بشه ولی باشه مشکلی نداره فقط یادت باشه که همیشه از خدا کمک بخواو بدون من هر چی دارم از نماز دارم. گفتم :حتما خیلی خوشحال شدم تقریبا رسیده بودم خدا حافظی کردم خواستم پیاده بشم راننده گفت چند نفر گفتم دو نفردوتا دوست![]()
هنوز صداش تو گوشم بود(من هر چی دارم از نماز دارم.)![]()
[+]
توسط هیئت عاشقان مهدی (ع) در 12:58
|
|
متن مناظره ی محمد علی باب شیرازی با علمای تبریز
سال نو مبارک
خلاصه ای از سخرانی پنج شنبه شب حاج آقا دویران نژاد
ماهواره اميد و ناميدي بعضيها!
روز هشتم با پنج مسافر
کتب استاد شهید مطهری
عفاف و حجاب در كربلا
مسئله گريه بر سيد الشهداء
زندگی
نقش نماز در شخصيت جوانان
تذکر مهم به مداحان اهل بیت(ع)
عکس
بهمن ماه و...
بازهم محرم تکرار شد
نشانه
کثرت گناه
حدیث انتظار
بخوانیم و متّحد شویم
اندرز
شعر
برنامه
انار و خواص آن
نرخ نلفن همراه