تبليغاتX
هیئت عاشقان مهدی علیه السلام مینادشت - روز هشتم با پنج مسافر

سخن مدیر

پيغام مدير : به شما كاربر گرامي سلام عرض مي كنم . اميدوارم در اين وبلاگ دقايقي خوبي را سپري كنيد . براي آگاهي از امكانات اين وبلاگ خواهشمندم كه تا آخر صفحه اين وبلاگ را مشاهده نماييد .

   ...............................   اين وبلاگ را صفحه خانگي خود كن !    به مدير وبلاگ ايميل بزنيد !    ذخيره كردن صفحه!   اضافه کردن اين وبلاگ به علاقه منديها!   لينک RSS

    ..............................

لينك دوستان
چت بامديـــــر
حرف دلت رو بگو
جستجوگر

Google
  
            
     در كل اينترنت
     در اين سايت

آرشيو
طراح قالب

جمعه بود که خبردار شدم روز دوشنبه قراره پنج تا مسافر کربلا ، پنج تا شهيد گمنام رو بيارن دانشگاه تهران دفن کنن . مدتي بود تابلوهايي رو توي دانشگاه مي ديدم ،  که روش نوشته بود : "روز هشتم؟" همه ش توي ذهنم بود که يعني چي  روز هشتم ؟ اون روز چه خبره؟ وقتي خبر تشييع شهدا رو شنيدم فهميدم روز هشتم، همون وعده گاه و همون ميعاده ، همون روزي که مسافراي ما بعد اين همه سال به وطن برميگردن ، تازه بي هيچ نامي ! به نام فرزند روح الله و فرزند ايران ، به نام همه جووناي ايروني ....

امروز روز هشتم بود، روز حضرت علي اکبر(ع) ، روز وعده ما با  پنج تا مسافرمون...

رفتم دانشگاه ، ساعت 10 صبح بود ، خيلي ها اومده بودن ، راستش غافلگير شدم ، صبح روز کاري و اين همه جمعيت ! اينگار اين شهدا همين تازگي ها شهيد شدن ، داغ تازه اي بود و غم تازه اي ، اينگار همين امروز از پيش ما رفته بودن  ، اينگار ...
بوي شهادت بود و بوي وفاداري که همه جا رو پرکرده بود ، وفاي  مردمي که اين قدر قدرشناس هستن ، ولي يه بغض مداوم موقع تشييع، سينه همه رو فشار ميداد ، امروز روز علي اکبر(ع)، که  امام حسين اونو با دستاي خودش به ميدون فرستاد، ولي اين علي اکبراي روي دستاي ما که هيچ سنگيني نداشتن ، به خدا سبک بودن ، سبک سبک ، شايد يه استخوان دست ، يا پا ، يا جمجمه ، اين پنج تا علي اکبر (ع) از کدوم حسين(ع) بودن و کدوم مادر چشم به در دوخته اي انتظارشونو ميکشيد و کدوم پدر پشت خميده اي از نديدنشون چشماش سفيد شده بود ... کدوم خواهري منتظرشون بود...

ولي ما همه بوديم و جاي مادري که شايد الان نباشد و پدري که شايد به رحمت خدا رفته باشد و ... جاي همه شان بوديم و تنهاشان نگذاشتيم..

يادمه روز تولد علي اکبر(ع)، روز جوونا، اومدم و يه آپ گذاشتم ، اون موقع يه آرزو کردم که کاش همه ما جوونا يه علي اکبر باشيم براي خانواده  و براي ايرانمون ...

حالا امروز ديدم چه قدر جوون دانشجو که با عشق علي اکبر ، چند تا علي اکبر پر پر و از راه دور رسيده رو، روي دستاشون حمل ميکردن تا بگن ماهم مي خوايم مثه همين مسافرا، علي اکبر بشيم و علي اکبر گونه به ديدار خدا بريم ...

حضور علي اکبر(ع) همه جا بود امروز، توي تمام دانشگاه و دانشکده ها... عطر حضورش با اشک دانشجوها،  توي فضا پيچيده بود...

بعد از طواف دور دانشگاه ، نماز ميت بر پيکر مسافرامون خونديم و بعد نماينده اساتيد و بعد هم از دانشجوها خوش آمد گفتن به مسافراي شهيدمون،  که حالا  جاي ابدي شون شده پيشوني دانشگاه و اون هم مسجد دانشگاه ، وبعد تدفين...

وقتي از تابوت ها ، پيکر ها رو خارج کردن ، ديديم که پيکري نيست .... گفتم که سبک بودن...

ناله ها به آسمان ميرسيد و نواي نوحه حداديان داغ دلها رو تازه ميکرد ... السلام عليک يا علي اکبر(ع)

ياد امام و شهدا             ....      دل  ميبره کرب و بلا

و مسافراي ما همون پنج تا پرستو به آغوش خاک رفتن تا براي هميشه در آغوش دل هامون بمونن...

      فيا ليتني کنت معکم فافوز معکم...

                      پنج مسافر

[+] توسط هیئت عاشقان مهدی (ع) در 19:17 | |

:: مطالب پيشين